کد خبر ۵۵۴ ۲۶۴ بازدید انتشار : ۶ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۱۰
احسان درویشی

عمران فرهنگی

مقوله ی فرهنگ حدود دو قرن است که به یکی از اساسی ترین مبناها در دنیا تبدیل شده است. مقوله ای که بسیاری از مسائل مهم تر از خود را به سرعت تحت الشعاع قرار داده و پای ثابتی از «ترین» های بشر شده است.

فرهنگ در این دو صده ی اخیر، به ویژه پس از ظهور متفکران صاحب نظر نوگرا، آنچنان شهرت و جایگاهی برای خود دست و پا کرده، که اگر نگوییم از مقوله های سیاست، اقتصاد، علم و مذهب و... در دنیا پیشی گرفته، می شود عنوان کرد که به موازات این مفاهیم و با گره خوردگی عمیقی با آنها، در زندگی نوع بشر جاری شده است.

البته در این یادداشت کوتاه، بنا بر این نیست که به تعریف یا واکاوی فرهنگ بپردازیم، بلکه بیشتر، قصد آن است که خواننده ی گرامی را در جریان جایگاه کمتر شناخته شده ی آن در بسیاری نهادهای دولتی در ایران - و به صورت ویژه، شهرداری ها - قرار دهیم. پیش از تمرکز بر محور این یادداشت، با دو تعریف کوتاه از دو متفکر غربی، ورودی بحث را پی گرفته، که به بحث اصلی کمک خواهند کرد.

روت ‌بنديکت (Ruth bendict) می گوید: هر نمونه ی فرهنگى نمودارى از شخصيت مردمى است که وابسته به آن فرهنگ هستند. وى سپس فرهنگ را چنين تعريف مى‌کند:

«فرهنگ اصطلاحى جامعه‌شناختى است براى رفتارِ آموخته؛ رفتارى که با آدمى، زاده نمى‌شود و برخلاف رفتارهاى زنبورها و مورچه‌هاى اجتماعى توسط ياخته‌هاى نطفه، تعيين نمى‌شود. بلکه هر نسل بايد آن را از مردم بالغ بياموزند.»

نیز اینکه از زاویه دید ادوارد تایلور: «فرهنگ، مجموعه ی آميخته و پيچيده و نظام يافته‌اى است از دانستنى‌ها و شناسائى‌ها، هنرها و باورها و آئين‌ها، حقوق و آداب و رسوم، منشأ خوبى‌ها و بسيارى چيزها که انسان از جامعه ی خويش کسب کرده است.»

با این دو تعریف، کمی بحث را نزدیک تر می کنیم به بحث شهرداری ها و اینکه آیا مراد از این تعاریف چیست؟ و چه ارتباطی می توانند با موضوع پیش رو داشته باشند.

شهرداری، به عنوان یک نهاد غیر انتفاعی عمومی، همواره در نگاه اول، یک سازمان عمرانی با ارائه ی خدمات فیزیکی به نظر می رسد. یعنی ذهنیتی که از این ارگان در جامعه پراکنده شده (اگرچه درست، اما ناقص) این است که تنها وظایف شهرداری ها، خدمات رسانی شهری، فعالیت در زمینه ی شهرسازی و امور عمرانی ست.

البته تبادر این نشانه ها به ذهن عموم، چندان غریب و تعجب برانگیز نیست، زیرا شهروندان، عموماً غیر از این امور ملموس فیزیکی و خدماتِ پیدا و در معرض دید، چیز دیگر و بیشتری ندیده یا اگر دیده اند به ندرت بوده است.

اما نکته ی مهم قابل بحث ما در این یادداشت، تکلف شهرداری ها، در انجام امور فرهنگی، پا به پای امور خدماتی – شهری است. البته این قصه، تنها مختص کشور عزیزمان ایران نمی شود، تازه در ایران، به ندرت با این وظیفه آشنایی وجود دارد و اگر مدیران شهرداری ها، به این مقوله آشنا باشند، کمتر به اجرای آن مبادرت ورزیده اند.

خوب است بدانیم، در اکثر کشورهای دنیا، به ویژه کشورهای صاحب سبک و جهان اولی، این شهرداری ها هستند که متولی اصلی امور فرهنگی به شهروندان هستند. بهترین سالن های همایش از آن شهرداری هاست. زبده ترین نیروهای فرهنگی شاغل در دستگاه های اداری، در شهرداری ها فعالیت دارند. بزرگترین رخدادهای فرهنگی را شهرداری ها مدیریت و اجرا می کنند و در مجموع، شهرداری های کشورهای توسعه یافته، بیش از آنکه عمرانی باشند، فرهنگی هستند. البته می توان گفت که نوعی عمران فرهنگی در رفتار کاری شان جاری ست و اگر هم فعالیت عمرانی و خدماتی شهری ارائه می دهند، بر پایه ی فرهنگ سازی و با در نظر گرفتن مبناهای فرهنگی آن را عملیاتی می کنند.

حال این نکته ضروری است که شهرداری های ما، به سبب آزموده شدن این هنجارها، در  کشورهای غربی و شرقی پیشرفته، تلاش و مبادرت بیشتری در این راستا انجام داده و با استفاده از الگوهای مناسب جامعه ی اسلامی،جدیت، پشتکار و خلاقیت را با این الگوها ترکیب کرده و آستینی بالا بزنند.

اگر بنا را بر این بگذاریم که شهرداری ها در ایران می توانند به موازات سازمان های متولی فرهنگ، مانند فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون های فرهنگی، سازمان تبلیغات و ... بخشی از این بار ارزشمند را به دوش بکشند و بپذیریم که شهرداری ها برای این گونه امور، هم موظف هستند و هم توانش را دارند، بخش عمده ای از مسیر را پیموده ایم.

شهرداری ها می توانند، به سرعت در این راستا، نقش محوری ایفا کنند و مردم شهرها را با شیبی مناسب سوار بر نمودار «بندیکت» کرده و از طریق آموزش رفتارهای اکتسابی، هنجارهای مهم اجتماعی را که مورد نیاز شهروندان است به آنها بیاموزند. این هنجارها می توانند فراتر از امور و شیوه های درست شهرنشینی بوده و به جرأت می توان گفت نهادی چون شهرداری آنقدر پتانسیل دارد که می تواند بخش بزرگی از وظایف آموزشی نهادهایی چون مراکز بهداشت، فرهنگ سراها، آموزش و پرورش (به ویژه برای سنین پایه) را خود به تنهایی یا به صورت اشتراکی با این نهادها به دوش کشیده و آنها را اجرایی کند.

ضمن اینکه بسیار مهم است که بخش عمده ی این انرژی و هزینه های فکری، زمانی و مالی، صرف نسل نوپای کودک و نوجوان شده و برای یک بار هم که شده، استارت کاری بنیادی را در زمینه ی فرهنگ سازی مسائل شهری زده و این نسل آینده ساز را مهیا کنیم برای بالندگی در آینده. آموزشی که هر چقدر زمان و هزینه صرف آن شود، ارزش داشته و بعدها می توان آثارش را در آینده سازان مملکت دید. ضمن اینکه وقتی کودکان امروز مشمول این آموزش ها شوند، فرداهای بعد، فرزندان این نسل آموزش دیده، مشکل چندانی نداشته و نیازی به خیلی از آموزش های بنیادی نخواهد بود. زیرا خانواده ها، خودشان نقش آموزشی را به خوبی برای فرزندانشان ایفا خواهند کرد.

برای شهرداری های ما، جهت اجرای امور فرهنگی، هر ساله بودجه هایی در نظر گرفته می شود که در بیشتر شهرها، این بودجه ها در جاده ای غیر از فرهنگ هزینه می شوند و معمولاً هم بازدهی این هزینه ها در نقاط دیگر، پایین است. دلیل آن هم، عدم آگاهی درست از زیربناها و عمق هنجارهای شهری ست و این «عدم» ها آن چیزی ست که شهرداری ها می توانند در پی آموزش آن باشند.

در پایان؛ می شود با نگاهی از دریچه ی ذهن تایلور، به این نکته ی ساده اما مهم پی برد که شهرداری های هر شهر می توانند با برنامه ریزی صحیح و بهره گیری از نیروهای متخصص درون و برون سازمانی، به شکل مدون و مداوم «دانستنى‌ها، هنرها، باورها، آئين‌ها، حقوق و آداب و رسوم، منشأ خوبى‌ها و بسيارى چيزها» از قبیل آداب صحیح شهرنشینی، ادا کردن حقوقی که نسبت به شهرداری ها بر گردن دارند، مطالبه ی حقوقی که شهرداری باید در حق ایشان به جای آورد و ... را به شهروندان شناسانده، تا از طریق همین آموزش های همگانی و کارشناسی شده، رفته رفته، چهره ی شهرها از حالت های غیر شهری و تکیده بیرون بیاید و آینده ی شهروندان را تضمینی غیر قابل تصور رقم بزنند.

 

منابع :

 اسلامی ندوشن، محمدعلی، فرهنگ و شبه فرهنگ، 224 صفحه، چاپ اول، تهران، یزدان، 1387

آشوری، داریوش، تعریف ها و مفهوم فرهنگ، 113 صفحه، چاپ سوم، تهران، نگاه، 1390

روح الامینی، محمود، زمینه ی فرهنگ شناسی، 204 صفحه، چاپ هشتم، تهران، عطار، 1388

اخبار مرتبط :
4
0
سجادیگانه ۱۴ تیر ۱۳۹۴

احسنت

پاسخ

آخرین اخبار